الشيخ أبو الفتوح الرازي

386

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

مقصود و غرض خود رسيد ( 1 ) باز چون آن آفتاب فلك ( 2 ) خود ببريد و به كنارهء خو ( 3 ) مغرب رسيد به جاى او ماهى برآوردم كه اگر در نور و ضياء به حدّ او نبود خلقان به نور او منتفع بودند و به هدايت او مهتدى شدند و به ارشاد او مسترشد ( 4 ) و از آن پس چون ماه فرو شد ستارگان برآوردم تا چنان كه فلك دنيا از آفتاب و ماه و ستارگان خالى نيست فلك دين از آن خالى نباشد و هر يكى كه ( 5 ) فرو شد يكى ( 6 ) برآوردم . نجوم سماء كلَّما غاب كوكب بدا كوكب يأوي ( 7 ) اليه كواكبه تا بعد ( 8 ) بروج آسمان نجوم زمين پديد كردم . چون نوبت به آخر رسيد بر مثال اوّل شب ( 9 ) غيبتش دراز شد تا ظلام ظلم عالم بگرفت و ظلمت ضلال ( 10 ) مستولى شد و متوقّعان راحت و منتظران فرج در بند انتظار دراز ماندند چنان كه به آغاز كار بود به انجام همچنان ( 11 ) شد كه خبر صاحب وحى چنان ( 12 ) بود كه : الاسلام بدأ غريبا و سيعود كما بدأ فطوبى للغرباء ، تا از غروب آن ستاره غرابت اسلام ظاهر شد . آنگه هم بر آن جمله كه در اوّل كردم به آخر هم آن وعده كردم اگر چه شب دراز است و ظلمت متكاثف است نوميد مشو كه هر شبى را روزى باشد و هر ظلمتى را ضيايى به دنبال بود و هر غسقى را فلقى بر اثر باشد ( 13 ) و هر رنجى را راحتى . انّ الفرج مع الكرب ، فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ( 14 ) ، و ليكن تا ( 15 ) سخت نشود بنشود . اشتدّي ازمة تنفرجي ، اى سختى ( 16 ) سخت شو تا بشوى ( 17 ) . نبينى كه به آخر شب كه وقت سحر باشد تاريكى

--> ( 1 ) . مل ، آن ، مر : رسيدند . ( 2 ) . مج ، وز ، مت : ملك . ( 3 ) . كذا در اساس بم ، آف و آن ، ديگر نسخه بدلها اين كلمه را ندارد ، چاپ شعرانى : ضوء ، « خو » در لغت به معنى پهلو و وادى فراخ هست كه اين جا بى مناسبت نمىنمايد . ( 4 ) . مل ، آن : مستر شدند . ( 5 ) . مج ، وز ، مر : هر كه يكى ، مت ، لت : هر گه كه يكى . ( 6 ) . لت ديگر . ( 7 ) . آج ، لت : تأوى . ( 8 ) . كذا در اساس و آف و آن ، ديگر نسخه بدلها : به عدد . ( 9 ) . مج ، مت : اوّلش . ( 10 ) . مج ، وز ، مت ، لب ، مل ، لت ، مر : ضلالت ، آن : ظلال . ( 11 ) . مل ، مر : هم چنان ، آج ، لب : همان . ( 12 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : چنين . ( 13 ) . آف : فلقى باشد . ( 14 ) . سورهء انشراح ( 94 ) آيهء 5 . ( 15 ) . مج ، مت : با . ( 16 ) . مج ، وز ، مت ، مر : « اى سختى » ندارد . ( 17 ) . مج ، وز ، مت : يا نشوى .